پروفسور مجید سمیعی پزشک مغز و اعصاب: اسم حضرت رضا که به میان می آید، ما دیگر محو می شویم!

 

نویسنده: ح-ک

براستی دريغ، دريغ و هيهات و هيهات، دريغا روز بيداری ،دريغا صبح هوشياری«دریغ!»

آقای پروفسور مجید سمیعی، پزشک مغز واعصاب را نه تنها بسیاری از ایرانیان می شناسند، بلکه از جهت مقام علمی و نوآوری درجراحی مغز واعصاب، کم نظیر وچهره ای مشهور وشناخته شده ی جهانی است.

او سالهاست که در هانور آلمان به کار طبابت مشغول است ومرکزی را هم برای جراحی مغز واعصاب و آموزش دانشجویان در آن کشوربنیاد نهاده است وهمچنین بنا به در خواست دولت چین، دست به کار تأسیس مرکزی در رشته ی جراحی مغز واعصاب به ریاست خودش در این کشور شده که در ماه نوامیر سال جاری گشایش خواهد یافت.

غرض از اشاره به نام ومقام شامخ  این پزشک ایرانی وشهرت واعتبار اودر صحنه ی جهانی، دریغ و دردی است که ازسوی  او و امثال او دربی تفاوتی وبی خیالی شان نسبت به زادگاه خود ومردم آن،  تا ژرفنای قلب هر دوستدار راستین میهن مان می نشاند که به آن خواهم پرداخت.

ایشان چندی پیش که گویا به دعوت عدّه ای جهت تأسیس مُجهّز ترین مرکز مغز واعصاب جهان درایران، به زاد گاهش رفته بود، در برنامه ی تلویزیونی دولتی «شادِ شاد» با اجرای مهران مدیری  شرکت می کند، وی پس ازورود به صحنه، از اینکه از وی برای شرکت در این محیط گرم وزیبا دعوت شده، ابراز خوشحالی می کند! انگار نه انگار که کمترین خبری از محیط سرد ونازیبای خارج از آن فضای صوری ندارد!

می گوید به دعوت عدّه ای برای تأسیس بزرگترین مرکزجراحی مغز واعصاب در ایران، آمده است و خوشبختانه با استقبال گرم قالیباف [بخوانید خالی باف] شهردار تهران و دولت اسلامی روبرو شده است و قول همه نوع کمک راهم داده اند، وآنگاه اضافه می کند که نه از جهت مالی چون بنیاد با پول وکمک مردم تأسیس خواهد شد وچون چنین بنیادی با کمک ملت تأسیس می شود ومتعلق به آنهاست، هیچ مقام وقدرتی نمی تواند در این بنیاد کمترین دخل وتصرّفی داشته باشد، چون بودجه ی دولت کمترین نقشی در این بنیاد نخواهدداشت  !

مُجری نامبرده با لبخندی معنی دار از جمله از ایشان می پرسد: «وضعیّـت مغز واعصاب مردم در ایران را چگونه یافته اید؟»، آقای پروفسور از دادن پاسخ طفره می رود واز استعداد وفرهنگ ایرانیان یاد می کند ومی گوید فرهنگ ما برای علم ودانش از همه چیز بیشتر اهمیّت قایل است…جوانها تا مرا می بینند می گویند: دکتر دوستت داریم وروزی بیش از یکسد ایمیل از ایران به من می رسد ، فرد فرد ملت ایران با قلب شان مرا دوست دارند.

مُجری می پرسد: آیا احساس خوشبختی می کنید؟ پاسخ می دهد: یکی از چیزهایی که همیشه انسان را خوشبخت نگاه می دارد، وجدان آدمی است، کاری که می کند خدمتکاری مردم است. 

در بخش پایانی مصاحبه، مُجری می گوید: ارتباط شما با خیریّۀ امام رضا چگونه شکل گرفت؟ پاسخ می دهد که چون بیشتر کسانی که خواسته اند این بنیاد تأسیس شود خراسانی هستند، از من خواسته اند که نام «مُرسلین امام رضا» برروی این بنیاد نهاده شود ووقتی که اسم حضرت رضا به میان می آید، ما دیگر محو می شویم! 

این بود خلاصه ای از اظهارات آقای پرفسور سمیعی در آن نشست، اگر چه آنچه را که باید از واژه ی دریغ ودردی که پیش از این، به آن  اشاره شده است استنباط شود، برای بسیاری از هم میهنان هوشیار ما نسبت به سخنان ایشان درآن محیط گرم وزیبا! روشن است، اما از آنجا یی که معدود کسانی نیز می باشند که به گفته ی مشهور دوهزاری شان دیر می افتد، اشاره ای اگرچه گذرا به چرایی آن بی مناسبت نخواهد بود.

جناب آقای پروفسور سمیعی، اینک روی سخنم با شما است، وآن اینکه با دارا بودن شهرت جهانی ومقام شامخ علمی، چه نیازی به شرکت درچنین برنامه ی دولتی داشتید و به چه کسانی می خواستید خودرا بشناسانید که نیاز تان را در شرکت جستن در چنین برنامه ای  دیدید؟ ازبرای جمع آوری پول به منظور سرمایه گذاری ویا جلب توجّۀ پایگان رژیم اسلامی به منظور همگامی وهمراهی درخدمتکا ری به مردم که ان را ازاهم وظایف خود در برپایی چنان بنیادی بر شمرده اید !؟ آیا در برابر چشمداشت شما از رژیمی که هیچگاه خودرا خدمتکار مردم ندانسته ونمی داند و اصل ولایت مطلقۀ فقیه برهان روشن این مُدّعاست، می توان بر این باور بود که شما از آنچه که در میهن تان گذشته ومی گذرد، غافل مانده اید!؟

[[پروفسور جراح مغزی که مغزش در جهت الهام های غيبی و محو شدن با نام امام رضای شهوتران تراوش های ضد ايرانی میکند به درد لای جرز خوب است. ح-ک]]

اگرآنگونه که ابراز داشته  اید، هزینه ی برپایی چنان بنیادی را مردم خواهند پرداخت ودولت کمترین مداخله ای درآن نخواهد داشت، تعریف وتمجید کردن ازشهردارآلوده ودولتی آلوده تر ازاو چه نیازی داشت؟ 

ایران با داشتن بزرگانی در دانش طب چون ابو علی سینا وزکریا رازی، چه نیازی به نهادن نامی آنچنانی بنا به خواسته ی چند تن از سرمایه گذاران خراسانی بود، اگرآن سرمایه گذاران راست می گویند واعتقاد شان به امام رضا قلبی وبه دور از هر گونه شایبه  است، با چنان اعتقاد واعتماد به معجزات وشفا بخشی آن امام،  چه نیازی به برپایی مرکز مغز واعصاب در ایران است، با یک نذر والتماس هر بیماری شفا خواهد یافت واین (به بخشید) چاپلوسی شما را از اینکه در برابر نام آن امام محو می شوید، به چه چیز می توان تعبیر کرد!؟ آیا به راستی  به شفا بخشی آن امام راحل اعتراف دارید؟ که در چنین صورت دانسته نیست از چه سبب به عبث به دنبال دانش پزشکی رفته ومدارج در خور توجهی را نیزدر این راه  پیموده اید!؟ آیا نام آخوند طبسی که سالها عهده دار تولیّت حرم امام رضا بود راشنیده اید وآیامی دانید که او  با همه ی اعتقاد وایمانی که ظاهراً به معجزات آن امام داشت، برای درمان بیماری اش به لندن رفته بود!؟ (وبسیاری دیگر از معتقدان به معجزه وشفا دهندگی آن امام)  وانگهی آیا این سرمایه گذاران فی سبیل الله چنان سرمایه گذاری سنگینی را متقبل شده اند و هدف سودا گری در میان نیست!؟ ویا شما درحوزۀ خدمتکاری به مردم هیچگونه انتفاع مادی از این بنیاد نخواهید بُرد.

 

طفره رفتن شما آقای سمیعی در برابر این پرسش که مغز واعصاب مردم ایران را چگونه یافته اید؟ از برای چیست؟ آیا بیم آن دارید که اگر بگویید با شرایط وتنگناهایی  که دراین سی وهشت سال برای مردم فراهم شده، امکان مداوا جز برای خواص ویا بیماران خارجی نخواهد بود، دچار درد سر خواهید شد؟ ویا آیا  از وضع بُحرانی مالی بیش ازهفتاد در سد مردم ایران بی خبر مانده اید، آیا نمی دانید که بیش ازپنجاه میلیون از مردم ایران زیر خط فقر قرار دارند، تا جاییکه نه تنها صدای دست اندر کاران رژیم درآمده است  که شخص رهبر نیزبه آن اعتراف دارد،  ویا آنکه بیم دارید با ابراز حقایق، برپایی آن بنیاد  دردسترس نخواهد بود؟

 

می گویید چون سرمایه ی بر پایی چنان بنیادی را مردم می پردازند و این بنیاد متعلق به مردم است، بنا براین هیچ مقام ویا کسی نمی تواند درآن دخل وتصرف کند(!)، آقای دکترکجای کاری!؟ اموال منقول و غیرمنقول مردم را که ملک طلق آنان بود بدون علت ودلیل، مصادره کردند وبردند وخوردند، فکر کرده اید درباره ی کشوری چون آلمان صحبت می کنید!؟

اینکه گفته اید در برپایی بنیاد مزبور، مردم سرمایه گذاری خواهند کرد، دانسته نیست که اشاره تان به کدام مردم است، همان مردمی  که از شدّت درماندگی واستیصال، ناگزیر به فروش اعضای بدن خود ویا فروش کودکان خود ویا ارتزاق از راه تن فروشی ووو- شده اند ومی شوند؟ آیا از چنین مردمی که بیش از هفتاد در سد جمعیّت ایران را تشکیل می دهند، امید سرمایه گذاری می رود؟ بدیهی است که سرمایه گذاران جز چند تنی ازنوکیسه ها که به برکت انقلاب اسلامی به گفته ی خانمی از وکلای مجلس اسلامی، سهم خودرا از انقلاب دریافت کرده اند ومی کنند، نخواهند بود، ولی در ظاهر امر از عنوان مردم استفاده خواهد شد، آیا اینکه خودرا آماده ی خدمت به مردم ایران کرده اید، در این بنیاد افراد درمانده وتهیدستّ و مغز و اعصاب در هم وبرهم، رایگان مداوا خواهند شد؟ از آنجا که یقیناً کسانی که متقبل سرمایه گذاری جهت بر پایی چنان بنیادی خواهند بود، هرگز آماده ی خدمت رایگان به قشر تهی دست نخواهند بود، انجام خدمت به این کسان چگونه از برای تان فراهم خواهد بود؟ بنابراین کوشش شما در بنیان گزاری چنان مرکزی چیزی جز خدمت به خواص نظام ولایت فقیه در جلب بیماران خارجی ونو کیسه های  وردار و ورمال نظام نخواهد بود.

آقای دکتر، اشاره به وجدان آدمی کرده اید، آیا به راستی وجدان تان از آنهمه تنگناها ودرماندگیها ی هم میهنان تان راحت است واگر نیست، خوشحالی تان از قول وکمک مساعد شهردار ودولت که موجد آنهمه نابسامانیها بوده اند چه سبب داشت!؟

آقای پروفسور سمیعی، اینکه می گویید خوشبختی تان را در خدمتکاری به مردم میهن تان می دانید، مرا به یاد لطیفه ای انداخت که: از یکی پرسیدند نامت چیست؟ پاسخ داد هیبت الله. گفتند به راستی نامت هیبت الله ست یا آنکه می خواهی مارا بترسانی!؟ آقای دکتر «خانه از پای بست ویران است»، مگر مداوای اعصاب خراب ودرهم پیچیده ی هفتاد درسد مردم میهن ما که از فرا راه مشکلات وتیره روزی هایی که طیّ این سالها از سوی همان دولتمردانی که می گویید با استقبال گرم آنان مواجه شده اید، فراهم آمده است، شدنی است!؟  پیش از رفع معلول، باید درفکر رفع علت بود، وگرنه تا علت وجود داشته باشد،  خدمتکاری شما اثری نخواهدداشت، مگر با تداوم چنان درماندگی وپریشانی که گریبانگیر 70 میلیون از هشتاد میلیون ایرانی شده است، می توان به مداوای بیماری این کسان توفیق یافت!؟ شاید پرسش این باشد که با توجّه به حرفه تان اولویّت شما در خدمت به مردم میهن تان چگونه خواهید بود؟ خدمت تان عرض خواهم کرد.

آقای دکترنام خانم ملینا مرکوری(melina mercury) رایقیناً شنیده اید،او برای نجات مردم کشورش ازیوغ استبداد سرهنگهای کودتا چی در یونان،از شهرتی که درهنر پیشگی وخوانندگی داشت،برای مبارزه جهت استقرار دموکراسی وحقوق بشر،قهرمانانه مبارزه کرد ومردم میهنش را از چنگال یک رژیم سرکوبگر نجات داد وبه لقب قهرمان ملی سرفراز گردید. او یک هنر پیشه بود و تا پیش از کودتای سرهنگها در یونان، از آنچنان شهرت جهانی برخوردار نبود،اما شما ازشهرت ومحبوبیّت جهانی بسیاربرخوردار هستید، سخنان شما بدون تردید اثر گذار خواهد بود، شما متأسفانه تا به امروز نه تنها گامی از برای میهن تان ومردمش بر نداشته اید، بلکه با برپایی چنان بنیادی می خواهید عملاً ازسویی در خدمت آزمندان باشید واز سویی دیگرنام وآوازه برازنده ای از برای رژیمی که خون مردم ما را درشیشه کرده است،دست وپا کنید،که آری زیر سایه ی رژیم آخوندی،بنیادی بسیاربزرگتر ومجهّز تر از هانور وچین در ایران بر پا شده است.

آقای دکتر سمیعی غرض این نیست که شما حزبی ویا سازمانی تشکیل بدهید ویا جذب وهوادار حزبی و سازمانی بشوند، چرا که ممکن است با کارومشغلۀ شما همخوانی نداشته باشد، اما  نوشتن چند مقاله ویا انجام سخنرانی های گاهگاهی در محافل خارجی، در پیوند با شرح وضع وشرایط غم انگیز هم میهنان تان که خدمتکاری به آنان را بر خود فرض دانسته اید، امکان پذیر بوده وهست،  که یقیناً سخنان چون شمایی که از شهرت ونام شایسته ای برخودار می باشید، اثر گذار خواهد بود.

متأسفانه این لکّه ی زشتی است  که بسیاری ازنام آوران میهن ما درتاریخ ما از خود برجای نهاده اند، به گونه ی مثال آقایی به نام فیروز نادری که به خاطر مقام علمی ومرتبتی که در ناسا دارد، از شهرتی به سزا برخورداراست ویا خانم انصاری که با رفتن به فضا وامکانات مالی، به شهرتی در خارج از میهنش به ویژه در امریکا دست یافته ویا آقای هوشنگ انصاری (همان هوشنگ مُستمند شیرازی) که در رژیم گذشته با موقعیّتی که در محافل نفتی به دست آورده بود ویک آریا مهر می گفت وسد آریامهر از لب ولوچه اش می ریخت ویا جمشید آموزگارکه پس از داستان گرونگیری کارلوس معروف ونمایند گی ایران در اوپک ومقام نخست وزیری در رژیم گذشته وعضویّت در یکی از نهادهای اقتصادی امریکا دارای نام وآوازه ای در خور توجّه بود(1) ونام داران بسیاری دیگراز همین گروه نامداران، رفتارشان طیّ این سالها آنچنان بود که گویی «فرامرز هر گز نبود» که نه تنها کلامی وگامی برای رهایی زادگاه شان ابراز نکرده وبر نداشتند، بلکه بعضاً  به حمایت وتأیید سیستم ولایت مطلقۀ فقیه و ولایتمداران رژیم اسلامی کوشیده اند.

[[فراموش نکنيم کسانی مانند احسان يارشاطر را که از بابت همسویی با سياست انگلستان رضا شاه بزرگ را در کتابش «نوکر هيتلر» معرفی میکند. ح-ک]]

«دریغ ودرد از اینان که چاره ی دل ما – به یک کرشمه نکردند ومی توانستند! 

آری آقای پروفسورسمیعی، دم ازخدمتکاری به مردم ایران زده اید، «تو کاری بکن کز دلم خون نریزد – سرشک از رُخم پاک کردن چه حاصل!؟»، در غیر این صورت حتی اگربرفرض محال رایگان به مداوای مغز واعصاب هم میهنان درمانده تان به پردازید، کوشش تان بی فایده خواهد بود، چرا که شما که پزشک حاذقی هستید به خوبی می دانید که مداوا زمانی اثر بخش خواهد بود که علت بیماری از بین برود واین را شما ازپرسشی که مُجری برنامه درباره ی دریافت شما ازوضعیّت مغز واعصاب هم میهنان تان مطرح کرده بود، می توانستید به خوبی دریابید ویا دریافته بودید اما مصلحت را در پاسخ ندادن دیدید. 

آقای دکتراز آنچه که آورده شد، اشتباه برداشت  نشود، هیچ انسان فرهیخته ای با برپایی بنیادی بسیار مُجهّز(بنا به گفته ی شما) آنهم به دست نامداری چون شما در میهنش مخالف نیست، اما از نظر الاهم وفی الاهم، همانگونه که اشاره شد، دردرجۀ نخست باید در فکررفع علت که همانا رهایی مردم از تنگناهایی است  که روی مغز واعصاب مردم اثر مُخربی گذارده و می گذارد، به زبانی دیگر نخست باید چاه را کند سپس مناررا دزدید، وگرنه با برپایی آن بنیاد خدمتی است که به رژیم ظالم و حواریون آن خواهید کرد نه به مردم درمانده ومفلس میهن تان،هم میهن شما:

 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s