علی سلطان زاده: یادداشتی از روزگار گذشته

به موازات آقابزرگ ! . .

شادروان بزرگ علوي براي سخنراني به آمريكا رفته بودطبق عادت معمول،درسن 90سالگي،صبحانه اي مفصل ميخورد. طنزي در اروپا ميپرسد،ميدانيد چرا آلمانيها و فرانسويها صبحانه مفصل و قوي ميخورند؟.توضيح اينكه اين صبحانه معمولا ميتواند شامل:كره،مربا،نان،پنير،خامه،كالباس،تخم مرغ،سوسيس،سوپ،كيك،بيسكويت،شير و غيره  باشد . و طنز گو جواب ميدهد : فرانسويها،بعد از شب نشيني طولاني، شبي شاد و خوش همراه رقص و آواز و دلداري، بحث و عشق ، صبحانه اي مفصل، ميل ميكنند . ولي آلمانيها به خاطر روزي كه در پيش روي دارند بايد صبحانه اي مفصل بخورند، روزي پر از كار و كوشس و فعاليت و درد و زحمت .

درآن گزارش خاطره مانند آمده كه خانم گرترود،همسر آقابزرگ هم ،هميشه شيشه اي  شربت همراه خود داشت تا چنانچه  دچار بيخوابي شود،بتواند با بالازدن پكي،سرخودراقدري گرم كند . اين دو خاطره درباره ديدار استاد علوي از آمريكا، مرابياد يادداشتهاي زير انداخت، اگر شما برپايه ضرب المثلي نگوييد :

گنه كرد در بلخ آهنگري         به شوشتر زدند گردن مسگري

_______________

زمانيكه داشتم دو كتاب ،يادداشتهاي روزانه ، خانم برجيت رايمان ، نويسنده آلمان شرقي سابق را ورق ميزدم،از خود پرسيدم: درآن لحظه و يا در آن روز ،آقابزرگ ما چكار ميكرد و در كجا بود؟ آيا در فعاليتهاي ادبي-فرهنگي ، سياسي-اجتمايي، كشور ميزبان هم شركت ميكرد؟ آيا وجود شبح نظام استالينيستي كشورهاي بلوك شرق را احساس مي نمود ؟

برجيت رايمان( 1933-1973)، يكي از زنان نويسنده آلمان بود كه گرچه در جامعه سوسياليستي فعال شد ، ولي موضعي انتقادي نسبت به سياست حزبي دولتي دارا بود . او اگر در سال 1973 در سن چهل سالگي بر اثر سرطان جوانمرگ نمي شد ، شايد محبوب تر از دو نويسنده زن ديگر آلمان شرقي ، يعني كريستا ولف ، و آنا زگر ميشد. دوكتاب يادداشتهاي روزانه برجيت رايمان بعد از فروپاشي سوسياليسم استالينيستي زير عنوان : همه چيز طعم جدايي ميدهد – و ابراز پشيماني نمي كنم – منتشر شدند. شهامت ابراز احساسات شخصي و زنانه اش خواننده را بياد فروغ مي اندازد . حال باهم نگاهي به بخشي از آنها بپردازيم.

-3.1.1964…. ديروز دومين جلسه كميته جوانان تشكيل شد . آدم وقتي در اينگونه سازمانها شركت ميكند ، به ناتواني آنها براي حل مشكلات موجود پي ميبرد . دو نفر از فعالين، از تماسهايشان با سازمانهاي جوانان غربي گزارش دادند.هنر حزبي در نظام حكومتي ما ،برخلاف ساير كشورها تاكنون تغييري ننموده .

دانيل مي گفت : تو آدم سطحي هستي ، نويسنده اجازه دست به قلم شدن ندارد تا زمانيكه در باره مشكلي تا آخر آن فكر نكرده و راه حلي براي آن پيدا ننموده .

5.3.1964- در پايان جلسه اي، بحثي درباره رئاليسم سوسياليستي گرديد ، زمانيكه يك نفر سئوال كرد بالاخره معني اين واژه چيست ، گروهي خنديدند و دسته اي ديگر اخم نمودند.

ژان ،گويا سردبير مجله كارگري يك كارخانه شده ، حقوقش حدود 450 مارك ميباشد . بعضي ها حسادت ميكنند .

7.3.1964- رالف ديروز از وين برگشت، چند عكس از نمايش سكسي يك سيرك گرفته ، بعضي عكسها تهوع آور بودند چون يك بچه فيل آموزش ديده زني را لخت ميكند . چشمهاي فيل شباهتي به چشمهاي يك مرد موذي داشتند.

دانيل  به جلسه كانون نويسندگان رفته . پنج شنبه كنفرانس فرهنگي در شهر ينا بود . خوشا به حال نقاشان كه احساس زور و جبر نمي كنند مانند ما نويسنده ها . اهل قلم غالبا آدمهاي جدي هستند ، انگار كه عقده مالكيت خصوصي دارند .

12.3.1964- امروز نامه و دسته گلي از دانيل رسيد . روي گلها نوشته بود : سلام عشق ،از ساحلي به ساحلي .

انگيزه همه ما نويسندگان آنست كه كتابهايي بنويسيم كه خودمان حاضر باشيم آنها را بخوانيم ، نه براي محدود

انگشت شماري بلكه براي جمعيت زيادي .

مهمانان به من توصيه ميكردند كه به دانشكده نويسندگي نروم چون آنجا آدم را با تئوريهاي ادبي خفه ميكنند .

يكي از حاضرين ادعا ميكرد كه او قهرمان رمان من ، لئا ميباشد .

15.3.1964-  من براي پلنوم پنجم حزب دعوت شدم ولي نرفتم . چهارشنبه هم جلسه : هنرمندان فعال ، بود.

ادامه كار روي رمان فرانسيسكا آزاردهنده شده . اينروزها سعي ميكنم ترك سيگار كنم .

دانيل برگشت و گفت كه جلسه هنرمندان تشكيل نشد چون كسي براي شركت نيامده بود . يكي ديگر از بچه هاي شاعر ،گويا مالاريا گرفته .

19.3.1964- ديروز چند روزنامه نگار آمريكايي از جانب مجله ، نيويورك هارالد تريبون ، براي مصاحبه به ديدارمان آمده بودند ، پرسشهاي عجيبي ميكردند ، مي خواستند از دخالتهاي حزب كمونيست در كانون نويسندگان گزارش دهند. و من همچون  يك قهرمان ملي ، بزخلاف ميل باطني ام ، حقيقت را لو ندادم .

چندي پيش كنگره هنرهاي نمايشي بود . از من خواسته شد كه با كمك انتشار يك مقاله به ضرورت مكتب رئاليسم سوسياليستي اعتراف كنم ، خودداري كردم چون تاكنون نفهميده ام منظورشان چيست .

21.3.1964- اخبار و تفسيرهاي رسانه هاي غربي در باره اوضاع فرهنگي ما، فقط بما آسيب ميرسانند، شايد عمدا ، شايد هم به دليل كمبود شناختشان از شرايط. تازگيها اكثر اطلاعاتشان سطحي و غلط هستند .

ديروز وقتي شاعري بنام ماير از كنگره گزارش ميداد، جلسه شلوغ شد و عده اي اعتراض نمودند، ولي در آخر جلسه همه ساكت شدند. گويا انقلابيون خسته شده اند.

نويسندگي سفري است به جهاني ناشناخته. جهاني كه نويسنده خود مي آفريند . گاهي در روز فقط دو جمله مي نويسم .

23.3.1964- امروز نشست كميسيون جوانان بود ، ولي من به علت دندان درد شركت نكردم . دانيل بعدا آمد خانه چون در جلسه كميته مركزي حزب در باره ناخوشي من شنيده بود ، يك سبد پرتقال هم همراهش آورد.

پنج شنبه و جمعه جلسه نمايندگان حزبي در برلين بود. تنها فايده اينگونه جلسات ، بحث هايي است كه در ساعت تفريح، بين آشنايان انجام ميگيرد .

بحث ادبي ميان گونتر گراس از غرب و هرمان كانت از شرق فقط در راديوهاي غرب پخش شد . مسئول فرهنگي در شهر گفته كه اينگونه موضوعات در بعضي از مجلات ادبي چاپ ميشوند، نيازي نيست تا آنها را در راديو هم پخش كنيم .

25.3.1964- يعقوب وبر ، يكي از فعالين ادبيات دولتي انگار كه هنوز در دههاي بيست بجا مانده . او هنوز در باره كارگران اهل قلم خيالپردازي ميكند.

بعضي از بچه هاي داستان نويس، هرمان كانت نويسنده را متهم به خبرچيني براي سازمان امنيت كردند . در سال 900000 مارك براي قرارداد و حمايت از هنرمندان هدر ميدهند. به ما نويسندگان ، خالقين واقعي كتاب، حتا يك فنيك هم نميرسد .

يكي از اين شارلاتانها براي نوشتن نمايشنامه اي 10000 مارك دريافت نموده . موضوعش را دولت تعيين كرده كه چه باشد.

26.3.1964- چند روز پيش در جلسه اي در كنار ميكروفون، يك دستگاه ضبط صوت كشف شد كه صداها را براي سازمان اطلاعات ضبط مي نمود . به اين دليل عده اي از نويسندگان حاضر نشدند در بحث جلسات شركت كنند.

پدرم نقل ميكند كه بعد از اصلاحات ارضي، ادعا ميشد، آنهايي كه جمهوري را ترك كرده و به غرب پناهنده شدند ، آدمهاي مجرم و فاسد و خودفروشي هستند .

27.3.1964- در تابستان طبيعت چقدر لذت بخش بود . هوا نرم و لطيف ، طبيعت چون نسيم ميوزيد و بوي عطر ميداد، همچون شعري از موريكه .

نويسنده اي متخلص به كوبا ، يك چپ انقلابي ابدي ، هميشه در باره باتلاق رويزيونيسم، به معترضين هشدار ميدهد . اخيرا در جلسه ديدار نويسندگان ، كنجكاوي و علاقه همه شركت كنندگان در باره موضوع طلاق من و دانيل بود . موقع بازگشت، جواني زيبا و پرجنب جوش بنام پي ، كه مسئول كميسيون ايدئولوژيك است ، همراهمان آمد . از چشمهايش برق علاقه به جنس مخالف ،آدم را شرمنده ميكرد .

30.3.1964- از روزيكه طلاق گرفته ام ، احساس افتخار مي كنم . فيوزهاي برق را به تنهايي عوض ميكنم ، به تنهايي براي خريد مبروم ، وسايل خانه را تعمير ميكنم .

آزادي ولي بدمزه گيهايي هم دارد چون تمام روز بدون آدمي در كنار خود ، ملال آور است .بايد به فكري بود و كاري كرد.

Brigitte Reimann (1933-1973 )

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s