مانی:شعرِ یک یابو

 

سروده‌ی یک یابو

  • چندی‌ست به بیگاری
  • یابویی هستم بسته به گاری.
  • سوارکار؛ تازیانه‌ام می‌زند
  • گاری‌اش را می‌کَشم
  • گاهی به یارانه، علوفه‌ام می‌دهد بد و بدتر
  • تا خیمه و «خر»گاه‌اش را  بکَشم
  •                            به پیش و  به پیشتر.
  • <>
  • درین کارزار
  • چرخ‌های ارابه پنچر شده‌اند.
  • تا دمی – کمی بیاسایم،
  • شاید باید در پنجرگیری ی این خارزار
  • خدا را با اهورامزدا عوض کنم،
  • یا هر دو را
  • به اهریمنِ  فریبایی  ببخشایم
  • که می خواهد ارابه‌رانِ بعدی باشد!
  • شاید باید
  • عنان بگسلم، رَم کنم
  • جانشین سوارکار شوم
  • او را به یوغ ببندم،
  • بتازانمش تا بهشت موعودش!
  • <>
  • باور کنید
  • دیگر نمی‌دانم
  • یابوی بسته به این گاری هستم
  • یا گاری‌ی بسته به این یابو؟
  • اگر شما می‌دانید، بگویید من هم بدانم؟!
  • یا هو!
  • <>
  • اکنون نوبت تو است
  • سوارکارِ تازه نفس!
  • ای کس و ناکس!
  • فریبم دِه با وعده و لبخند
  • تا سواری‌ات دهم
  • از تون …….. تا طبس.
  • <>
  • یاری‌ام دِه یا ضامن یابو!
  • یارانه‌ام دِه ای ضامن چاقو!
  • در گِل فرومانده‌ام
  • دیگر نه  به پیش می‌توانم رفت
  • نه به پس
  • همین و بس!

16  آپریل 2017

———————-

تون و طبس دو شهر در جنوب شرقی خراسان‌اند. چنان گرم و سوزان که در گویش محلی اسدآباد به جای آن که بگویند «به جهنم!» می‌گفتند «به تون! به طبس»! و می‌پنداشتند این‌ها نام‌های دیگر جهنم هستند!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s